خرید بک لینک

درباره سایت

حرف هایی از جنس ناگفتنی ها

آخرین مطالب

امکانات وب

شب یلدای خود را چگونه گذراندیم :

بسیار خنک ...

رئیس منو رسوند خونه پدر همسری و منم خیلی ساده و روتین مثل همه ی دفعات قبلی که میرفتیم خونشون انگار نه انگار فقط ما آخر شب که من دیگه حموم کرده بودم و با لباس راحتی رو تخت دراز کشیده بودم که خواهر همسر و شوهر و پسرش اومدن یه سر زدن ! منم حقیقتا هم خسته بودم و هم دیگه حال نداشتم پاشم سلام علیک و این حرفا ... بعدم که چشم باز کردم دیدم ساعت 4 صبحه !!!! هیچی دیگه دوباره گرفتم خوابیدم .

و اینگونه شب یلدای ما هم به پایان رسید !

کاش پیش خانوادم بودم ... اونا همیشه شب یلدا جمعا ... دیشبم همه خونه داداشم بودن ...

برچسب: نویسنده: بهار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 17:04

صفحه بندی