امروز سر کار اومدن توی هوای بارونی خیلی خوب بود ... بوی زمستون ... دلم دلک زده برای سوز سرمای هوای مشهد ... واسه کلاه شالگردن مورد علاقم که الان سه سال شده مال خواهر کوچیکم ، چون اهواز نیازی پیدا نمی کنم بهش ... دلم لک زده واسه کافه گردی تو زمستون ... واسه هات چاکلت های غلیظ ... واسه نوشته های روی دستمال و کاغذ یادداشت های کوچیک ... دلم لک زده واسه موزیک بلند گوش کردن تو جاده ی طرقبه ... واسه آش های نیمه شب ... بستنی خوردن توی برف .... یادم رفته بود چه چیزایی رو از دست دادم ... یادم رفته بود که دیگه اینجا کسی نیست تا پایه بشه واسه این کارا ... دیگه یادم رفته بود ... یادم رفته بود .
برچسب:
نویسنده: بهار دادخواه